خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





باید کاری کنی آروم بگیرم ...

    سلام سلام دوستای عزیز

    طاعاتتون قبول .. من امسال 95 درصد روزه هامو گرفتم .. گرسنگی تشنگی زیاد فشار وارد نمی کنه بیشتر حالت غش بهم دست می ده!!

    ازون اقاهه خبر اینکه کلا انسان پیچی بود یعنی کم پیداش می شه تک توک تلفنی صحبت کردیم و یه دو باری هم رفتیم بیرون .. اولین شب احیا اصرار که بریم افطاری بیرون .. رفتم اول شهرک غرب ماشینو گذاشتم تو دفترش، دفترش مرتب و خوب بود و خودشم از زیبایی می درخشید اون گفت بریم لواسون ولی من قبول نکردم و رفتیم فرحزاد ، افطار اش خوردیم و هندونه و .. شامم من جوجه چینی خوردم و اوشون قفقازی و قلیون کشید و منم یه کمی .. خیلی تو رفتارش معلوومه کل دنیا رو گشته عکساشم دیدم هلند دانمارک ایتالیا المان کلی جاها رفته بود .. به طو ر کلی انسان مدعی ای بود!

    خودشم اذعان داشت به این موضوع .. بعد برگشتیم دفترش ماشینو برداریم و رفتیم بالا تا ایپدش رو برداره قهوه ترک درست کرد . گفت خانوادم دوست د ار ن من زود با شما ازدواج کنم ولی من می خوام بیشتر اشنا شیم با هم ..  منم گفتم خب موافقم .. بالاخره اشنایی مهمه

    اما یه چیز خیلی مهم رو بعد دیدن دوبارش فهمیدم .. اون روز قرار بود بریم لواسون بالاخره .. اصرار اصرار بیا ماشینت رو بذار خونه من با یه ماشین بریم رفتم آپارتمانش دولت بود ماشینو گذاشتم و .. اصرار بیا بریم بالا

    دیدم نه ایشون انگار دوست دختر می خواد ، خلاصه دیگه اون اشنایی کوتاه هم تموم شد از رفتارش و منم منم

    کردناش اصلا خوشم نیومد این هم یه مورد دیگه ..

    خیلی وقت بود این پست رو پیش نویس کردم .. فرصت نبود ثبتش کنم 

     

    5 شنبه دوباره خواستگاریمه!! برادر یکی از دوستام ک خیلی وقته می شناسمش ..

     تا ببینیم خدا چی می خواد !

    عید فطر تماس گرفتم به مادر مهران عید رو تبریک گفتم .. گفتم من خیلی سراغ مهران رفتم کم و بیش همه می دونن اینم برا اینه که دلم می خواد زندکی کنم هیچکس برای ما دو تا مثل ما نمیشه .. گفت اره موافقم من همش فک می کنم رفتی سفر و بر می گردی ..  گفت با مهران حرف می زنم د و روز بعد زنگ زدم گفت مهران داد و بیداد کرده من راضیم از زندگیم و نمی خوام ازدواج کنم منم هم به مامانش هم خود مهران رسوندم که خواستگار دارم .. تا اگه می خوان حرکتی کنن .. اما مهران نمی خواد مشکلی حل بشه ..

    خیلی گریه ها کردم بعد ماجرای فوق اما باید به خودم بیام ..

    خدایا باید کاری کنی آروم بگیرم ...

     


     

    - مینا دفتر خاطرات من خیلی دنبالت می گردم شمارتم پاک شده از گوشیم یه نشونی بده لطفا از خودت ..

    - دوستای گلی که کامنت می ذارن از مشکلم می پرسن من نه بی ادبم که جواب نمی دم نه کر و لال فقط اینکه شرمندتونم مشکلم یه جوری هست جنسش که نمی تونم بگم مرسی بهم سر می زنید

     - گلشن عزیز .. طلاق بدترین حادثه زندگیه .. تلخ و ترسناک بارها گفتم :(

     


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خیلی ,مهران ,بریم ,گفتم ,اصرار ,خواد ,بریم لواسون ,ماشینو گذاشتم ,
    باید کاری کنی آروم بگیرم ...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده